یک روز از این روزا به تنهایی دست خودم را خواهم‌ گرفت و‌به یک سفر یکنفره به جزیزه ای که یک درخت و‌ یک کلبه دارد خواهم‌ برد .پشت میزی که یک صندلی دارد یک فنجان چای خواهم ریخت و‌ به تماشای پرنده های ازاد در اسمان خواهم ‌نشست .

تنهاییم را با هیچکس تقسیم نخواهم کرد که با رفتنهای گاه و بیگاه و‌ با بهانه های رنگارنگ بیشترش کند.این تنهایی رابا فنجان چایم ،شیرین سر خواهم کشید و تا امدن تنها ماه اسمان به تماشای موجهای دریا به انتظار هیچی خواهم ماند .

بعد از هشت سال نوشتن امدم برای خداحافظی

ایا برمیگردم ؟...نمیدونم ...راستش دلم نمیخواد دیگه برگردم اینجا

بدی اگر دیدید به خوبی خودتون ببخشید

از اینکه تا اینجای زندگیم با من بودید از همگی ممنونم

دعا کنید برام

فریبا